تئاتر کردستان از شعار تا عمل

تئاتر، هنر والای زندگی ، تئاتر هنر خردورزی جمعی و هم آوردی از زشتی ها و خوبی ها با تمام اوصاف انسانی و غیر انسانی است که گویی در هر محدوده جغرافیایی این زبان رسای جهانی به گونه ای دیگر خود نمایی می کند و در سرزمین من گفتمان غالب در نوسانی بین شعار تا عمل قرار گرفته است.

سخن ازتئاتر سرزمینی که هنرمندان زیادی را در دامان خود پرورانده و بسیار ناگفته ها را به گفتاری هنری مبدل ساخته ، به سختی ممکن است چرا که قدمت تاریخ این سرزمین و عجین گشتن تار و پود آن با فرهنگ و هنر خود دلیلی است که قلم نگارنده به زعم تجربه ملموس و دانش در حد وسعش به آن پرداخته و می پردازد.براستی :

۱.تئاتر کردستان سیر نزولی را طی می کند یا صعودی؟

۲. فرجام حل معضلات تئاتر کردستان چه زمانی است؟

۳.آیا می توان با توجه به وضعیت موجود به آینده مبهم تئاتر کردستان امیدوار بود؟

۴.تکلیف هنرمندانی که با عشق به این هنر به امید چند صباحی فروزان ماندن تئاتر حتی زندگی خویش را وقف می کنند،چیست؟

ادامه نوشته

سخن از رفتن است...ا

سخن از دلتنگی ست ... از رفتن یک دوست !

او دیگر نیست و همراهش خیلی چیزها را برد می توانم بگویم روزمرگی هایم را که تنها دلخوشیم بودند را برد ...

 

کسی که تا پایان عمرم لحظه ای از نگاهم محو نمی شود ...

کسی که دیدنش امید بود و زندگی ...

او محکوم بود به دلسوزی ، صداقت ، پاکی و تک چهره ای در این روزگار پر چهره !

او کسی نبود جز خودِ خودش ... تنهایی اش درسی بود که آموختم ...

اینها فقط حرف و تعریف نیست ، اینها واقعیاتی بود که دیده نشد و هیچ کس نخواست ببیند .

او رفت ...

تنها حرفی که می توانم بگویم :

   روحت  شاد نازنینم ...

 

 

تجلیل از دکتر قطب الدین صادقی و 15 نفر از هنرمندان تئاتر کردستان

به همت کانون تئاتر دانشگاه کردستان مراسم تجلیل از دکتر قطب الدین صادقی درسالن آمفی تئاتر دانشگاه کردستان در ۳۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ در سنندج برگزار شد و با حضور مسئولان دانشگاه، هنرمندان پیشکسوت تئاتر کردستان و جمعی از دانشجویان به پاس سالها تلاش این هنرمند بزرگ در عرصه هنر و حضور در صحنه نمایش لوح تقدیر به دکتر قطب الدین صادقی اهداء و همچنین از 15 هنرمند فعال تئاتر کردستان تجلیل بعمل آمد.این افتخاری بود که نصیب بنده حقیر شد و می توانم بگویم یکی از ارزشمندترین لوح هایی بود که گرفتم . من در اینجا از کانون تئاتر دانشگاه کردستان و استاد صابر دلبینا که از پیشکسوتان اتئاتر این مرز و بوم است تشکر می کنم که مرا شایسته ی این تقدیر دانستند .

همه چیز سر جای خود است یا نیست !؟

دنیای زشت سیاست ما را هم در منجلاب خود برده و انگار این آخرین نفس هایمان است که می کشیم . همه منتظر مرگی آنی و زود هستیم و حسرت می خوریم برای روزهایی که بزرگترین رویایمان رسیدن دستمان به خوراکی های شیرین بود و الان غصه می خوریم از این حسرت !  چرا چنین شده ایم ، چرا روزگار ما را تا اینجا کشانده و رهایمان کرده ...!

حتی نمی دانم از چه گلایه کنم یا از که!

این سردرگمی ما را گم کرده در خودمان و انگار که هرگز خود را نشناخته ایم و هرگز نبوده ایم ... نمی دانم این آشوب درونی می خواهد دیگر تا کجا پیش برود !؟ تا عمق کدام فاجعه ؟

هنرهرگز با سیاست گره نخورده و نمی خورد ، این سیاست است که بخاطر بزرگ کردن خودش و گدایی دست نیاز به سوی هنر دراز می کند . اما می خواهم بدانم آیا همه چیز سر جای خودش است یا به عبارتی همه چیز آرام است !؟

رویایی نزدیک اما برای من دور ...

هنوز و همیشه پرسان دنبال نداشته هایمان هستیم این نداشته های پیش پا افتاده که نزدیکند اما دور...!

هنوز و همیشه دنبال راستی هستیم چیزی که در خودمان نداریم ،میخواهیم در کسی دیگر بیابیم ، دریغ باور نداریم او هم انسانست مثل ما...!

هنوز و همیشه دلمان را خوش کرده ایم به بهانه های کوچک و لبخند های حفظ ظاهر. حتی در دنیای مجازی هم نمی خواهیم این ماسک ها را برداریم ... من بر روی همه صفحات فقط جملات زیبایی می بینم که آرزو دارم در مردم کوچه خیابانم ببینم ...!

همه از شعار خسته ایم و این را باور داریم اما سر تا پایمان را شعار رنگ کرده و دیگر حتی خودمان را نمی بینیم !

همه خسته ایم از خود ، از دروغ ، ازتظاهر ، از شعار ... این برچسبهای چسبیده را تا کی می خواهیم نبینیم!؟

من دلم سادگی میخواهد رویایی نزدیک اما دور ...

هنر را چگونه باید دید ...

انسانها  هنر را برای تسکین خود برگزیده‌اند ، چه هنرمندان و چه مخاطبان اثر هنری در هنر مایه آرامش می‌جویند .
آنچه
در هنر به نظر اصل است ،‌ زیبایی است . هرچند در هرزمانی زیبایی را به شکل‌های مختلفی درک می‌کنند.

بعضی هنر را آینه واقعیت‌های موجود درجهان از طبیعت تا زندگی آدمها به حساب می‌آورند .
یعضی زمانی نام هنر را بر چیزی میگذارند که سازنده‌ اش با آن احساس آرامش کند و آنچه در نظر دارد به تمامی بیان کرده باشد .
بعضی می‌گویند ؛ اگر مخاطب به درستی نفهمد که هنرمند چه می‌گوید ،‌ اثر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد .
بعضی از شکل اثر حرف می‌زنند که اگر اثر هنری از قواعد و شکل درست هنر پیروی نکند ،‌ یک اثر هنری خلق نکرده است .
اما اکنون همه این گروه‌ها بعد از قرن‌ها بحث می‌دانند که اثر هنری درواقع همه اینهاست . و تک تک این گروه‌ها حق دارند ولی بدون بقیه ناقص هستند .

بسته به آنکه هنرمند چه ابزاری را برای بیان هنرش انتخاب کند ،‌ هنرها شاخه‌های مختلفی را تشکیل داده‌اند.
همچنان که باید بدانیم بعضی سخن‌ها را فقط با بعضی ابزارها می‌توان گفت . مثلا شاید هیچوقت نتوانیم ،‌صرفا از روی یک شعر حافظ ، یک  فیلم بسازیم ، چرا که حافظ مطلبی را انتخاب کرده که صرفا با شعر بیان می‌شود و به زیبایی آن مطلب را به ما نشان می دهد . د راین صورت این اثر برای همیشه بصورت یک شعر باقی‌ است و هیچکس خود آنرا به زبان دیگر در‌نمی‌آورد . و لی شده است که یک اثر هنری با یک ابزار دیگر بیان بسیار زیبایی به ‌خود گرفته است .
اما همچنان که گفته شد ،‌اصل در هنر زیبایی است . باهر ابزاری که می‌طلبد ،‌باید چیز زیبا را خلق کنیم و آنرا به جهان و آدم‌ها هدیه کنیم . این می‌تواندبرای همیشه ماندگار باشد

متن نمایشنامه”زبان کوهستانی”نوشته”هارولد پینتر” با ترجمه ”رضاسرور”

زبان کوهستانی
نویسنده: هارولد پینتر
مترجم:رضا سرور
شخصیت ها : { زن جوان ، زن مسن ، گروهبان ، افسر ، نگهبان ، زندانی ، مرد باشلق دار ، نگهبان دوم }
ادامه نوشته

تحلیل بازیگری از رضا کیانیان

تحليل بازيگري

اينكه بازيگر بتواند نقش را در خود هضم كند و خودش را به نقش وام بدهد اول ماجرا است. سپس بايد بتواند نقش را به آدميزاد تبديل كند!
آدميزاد يعني چند بعدي بودن. در نوع‌هائي كه نوشتم نقش‌ها كمتر به آدميزاد ارتقاء مي‌يابند، بيشتر يك بعدي هستند. يا خوبند يا بدند، يا فريب خورده‌اند. طوري كه انگار جزء فريب چيزي نمي‌خورند. اصلاً شغلشان فريب خوردن است. آدم‌ بدها، شغلشان فريب دادن است و آدم خوب‌ها  شغلشان نجات فريب خوردگان است0000 اين قهرمانان فقط در فيلم‌هاي مختلف لباس عوض مي‌كنند- باور كنيد در بعضي فيلم‌ها لباسشان را هم عوض نمي‌كنند-  از باج‌بگير به عراقي و از عراقي به قاچاقچي و بالعكس تغيير لباس مي‌دهند و خوب‌ها از لات جوانمرد به پليس و از پليس به كسي كه سر در گريبان داشته وحالا پا روي دمش گذاشته‌اند و به بسيجي و به سپاهي و... در فيلم‌هاي كميك و ملودرام هم همين‌طور، اين نقش‌ها چيزي از آدمي كم دارند، يا خوبي را يا بدي را و يا هردو را. به همين دليل به ياد نمي‌مانند، براي لحظه نمايش مفيدند حالا اگر بازيگر بخواهد و بتواند، خوبي، بدي و ترديد ميان توأمان در نقش بيافريند، در واقع به آدميزاد بودن نزديك مي‌شود وبه بازي معاصر نزديك مي‌شود. بازي معاصر يعني نقش آفريني‌اي كه از تيپ اسطوره‌اي و تيپ‌هاي يكسويه اجتماعي فراتر است و به نقش، و انشاسي مرزي مي‌بخشد يعني نقش را از آسمان‌ها به زمين مي‌كشد و از نشانه پردازي‌هاي اجتماعي بيرون مي‌رود.
و به يك آدم درميان  ميليون‌ها آدم تبديلش مي‌كند. و تمام خوبي‌ها، بدي‌ها، ترديدها تنهايي‌ها و لذت‌ها را به او مي‌بخشد و حالا او را به ميدان بازي مي‌آورد و به رويارويي با بازيگران نقش‌هاي ديگراو را وامي‌دارد. در موقعيت قرار مي‌دهد و به واكنش وامي‌دارد. دراين نوع بازيگري شما به ندرت مي‌توانيد آدم خوب و آدم بد را از هم تفكيك كنيد. اگر بخواهيد به چنين قضاوتي بنشينيد، بازيگر شما را به خودتان رجوع مي‌دهد و از قضاوت يكسويه كنار مي‌كشيد، به بدها حق مي‌دهيد و نمي‌گذاريد هم حق نزد خوب‌ها باشد و بالعكس، آدميزاد خاكستري است، به طور مداوم در تركيب سياه و سفيد است. خاكستريِ آدمي به طور مدام كم رنگ و پررنگ مي‌شود... و نهايتاً باز هم خاكستري است. اين چراغ راهنماي بازيگري شخصيت پرداز مدرن است. تلاش براي شخصيت پردازي مبتني بر روانشناسي فردي از اوايل قرن بيستم شروع شد. توسط «داستايفسكي » ، «چخوف» ، «استانيسلاوسكي» ، «برشت» ،  و ... به اوج خود رسيد و امروز به يك مسئله كلاسيك مبدل شده، يعني مسئله‌اي كه قرار است همه بدانيم و قاعدتاً از آن حركت كنيم و به جلو برويم اما بعد همان طور كه در خيلي از فيلم‌ها از بازيگر انتظار مي‌رود يك تيپ تك بعدي را مرتباً تكرار كند، در نوع شسته و رفته‌تر آن كه از تفكري نسبي هم برخوردار است، از برخي بازيگران كه درنقشي «گل» كرده‌اند، مي خواهند همان نقش را تكرار كنند2. در واقع بازيگر در گردابي مي‌افتد كه مرتباً شخصيت خاصي كه يك بار درخشيده است و آن قدر دستمايه كند تا نخ نما شود واز بين برود000 و متأسفانه به همراه آن ، شخصيت خود بازيگر هم محو شود.
بازيگر در مواجهه با نمايش‌نامه مي‌تواند يك ظرف خالي باشد كه توسط توضيحات كارگردان پر شود. يعني مي‌تواند موجودي مطيع و سر به راه باشد كه نمايش‌نامه را بخواند، بفهمد و با راهنمائي‌هاي كارگردان براي اجراء آماده شود اما مي‌تواند به عنوان هنرمند خلاق به لايه‌هاي پنهان و ناديده موقعيت‌هاي نمايش دست پيدا كند. لايه‌هايي كه لزوماً نويسنده به آنها اشراف نداشته. همچنان كه برخورد يك كارگردان خلاق با يك متن نمايشي خوب يك برخورد ديالكتيكي است و منجر به سنتزي مي‌شود كه فراتر از متن و كارگردان است. برخورد خلاق بازيگر هم با دنياي نقش و متن از يك سو و برخورد با دنياي كارگردان از سوي ديگر به فرآيند غافلگير كننده‌اي منجر مي‌شود. يك اجراي معمولي مطمئناً تماشاگر را به وجد نمي‌آورد. يك بازي خوب مطمئناً يك بازي غير معمول است. غير معمولي نه به معناي حماقت، ‌بلكه به معناي خلاقانه آن كه بيشتر از حماقت خويشاوند ديوانگي است.
تمرين روزمره بازيگر در برخورد مداوم با روز مره گي ،چگونگي شكستن قرايب روزمره گي است . تمرين روزانه يك بازيگر ايجاد فرض هاي گوناگون و بي انتها براي لحظات و موقعيت هايي است كه بر اثر تكرار براي همگان به سنت تبديل شده . اصلا"آنقدر تكرار شده كه ديگر كسي آن را درك نمي كند و به ناخودآگاه سپرده شده و به همين دليل به امري خود بخودي تبديل شده .بازيگر خوب ،ناخود آگاه را مي‌شنود وبه خود آگاه مي كشاند . كاري مي كند كه ديده شود ،فهميده شود وجلب توجه كند . اين امر اتفاق نمي افتد مگر با بديهه سازي مداوم ذهني و عملي بازيگر در زندگي روزمره ودر تمرين هاي حرفه اي او .
يك بازيگر به عنوان موجود زنده در برخورد با هر موجود زنده ديگر بلافاصله به واكنش مي آيد .هرموجود زنده ،هر موقعيت ،هر لحظه وهر چيز را مي بيند و نسبت به آن عكس العمل دارد . ودر همان لحظه چندين چيز را مي‌بيند و نسبت به آن عكس‌العمل دارد و در همان لحظه چندين پيشنهاد براي عكس العمل هاي گوناگون در ذهن مي پروراند .بازيگر در آن واحد چند بار زندگي مي كند .به اين روند مي توانيم بديهه سرايي بگوييم . به همين دليل است كه درزمان بازي براي هرموقعيت  مي تواند چندين پيشنهاد ارائه كند و به كارگردان اجازه دهد تا بهترين آنها را انتخاب كند .بازيگر با بديهه سرايي به مرز هاي وراي عادت روزانه دست پيدا مي كند تا تماشاگر را به  وجد آورد3 .

 


پیام روز جهانی تئاتر -۲۷ مارس ۲۰۱۲ میلادی

هر ساله روز جهانی تئاتر ۲۷ مارس در سراسر دنیا جشن گرفته می شود؛ انیستیتوی بین المللی تئاتر از “جان مالکویچ”  هنرپیشه‌ مطرح آمریکایی خواسته که پیام امسال را بنویسد.

پیام جان مالکویچ را می خوانید:

مفتخرم که انیستیتوی بین المللی تئاتر در یونسکو از من تقاضا کرده است تا برای گرامی‌داشت پنجاهمین سال روز جهانی تیاتر سخن بگویم. سخن کوتاه من خطاب به همکاران، همقطاران و رفقایم در تیاتر است.


امید که آثارتان گیرا و اصیل باشد. امید که ژرف‌ باشد و پر‌احساس باشد که به ما کمک کند تا به این پرسش بیاندیشیم که معنی انسان بودن چیست؟

و

امید که این اندیشه با دل ها، با پاکدلی و پاک‌اندیشی و با شرف متبرک شود.
امید که بر دشمنی ها چیره شوید، بر سانسور، فقر و پوچ گرایی؛ همان گونه که بسیاری از شما به آن متعهد شده‌اید.
امید که درخشان و پرتوان باشید تا به ما پیچیدگی‌های تپش قلب آدمی را بیاموزید و کنجکاوی و فروتنی را؛ که آن را دست‌‌آورد یک عمر خود ساخته‌اید.
امید که بهترین‌های شما -چرا که بهترین‌ها را طلب می‌کنید- آن هم در ناب‌ترین و گذراترین لحظه، چارچوبی بیابید برای این بنیادی‌ترین پرسش:

“چرا زیست می کنیم؟”

                                                                                                      خدا‌نگهدار
                                                                                                   جان مالکویچ

 (به نقل از وبلاگ فروهر)

بیست و دومین جشنواره استانی کردستان 1390

بیست و دومین جشنواره استانی کردستان از تاریخ ۹/۰۸/۱۳۹۰ تا ۱۱/۸/۱۳۹۰ به میزبانی شهرستان قروه بر گزار شد .در پایان این جشنواره ۳ روزه هیئت داوران از میان ۹ نمایش راه یافته به جشنوراه بیست و دوم تئاتر کردستان،نمایش‌های هند به کارگردانی حمیدرضاکردستانی از سنندج  و ضجه سرخ از سنندج به کارگردانی حسن ترقی، و اولین باری که اومدی خونمون از قروه را شایسته راهیابی به جشنواره منطقه‌ای تئاتر فجر در البرز دانست.
هیئت داوران همچنین جایزه سوم بازیگری مرد را به طور مشترک به سیدمیثم جلالی از قروه بخاطر بازی در نمایش باقی و چیا محمدی از سنندج در نمایش ملعبه اهدا کرد، جایزه دوم این بخش نیز به آزاد مرادی  بازیگر  نمایش ضجه سوگ مهر از دیواندره و بهزاد فرمانی بازیگر نمایش اولین روزی که اومدی خونمون از قروه رسید.
هیئت داوران هیچ یک از بازیگران مرد را برای دریافت جایزه اول انتخاب نکرد.
در بخش بازیگری زن هم  عاطفه کریمی بازیگر نمایش باقی از قروه و خانم قلیچ‌خانی بازیگر له له می‌زنم بیدار شوی از بیجار عنوان سوم را کسب کردند و عنوان دوم را هم مرجان فریقی و کبری ملکی بازیگران ضجه سرخ از آن خود کردند و دنیا گفتاری در نمایش هند به مقام نخست بازیگری زن دست یافت.
در کارگردانی هم لوح تقدیر و جایزه نقدی جشنواره مقام سوم به یونس صحرارو از قروه و امید اکبر از بیجار رسید، رضا سعیدیانی و فرشید کریمی هردو از سنندج دوم شدند و عنوان نخست کارگردانی را حمید رضا کردستانی و حسن ترقی از سنندج   به دست آوردند.

عکس و مطلب خواندنی از بازیگران مشهور هالیوودی!!

زندگی بزرگ‌ترین ستاره‌های ‌هالیوود همیشه سرشار از شهرت و فریبندگی نبوده است. اغلب آنها قبل از شهرت خیلی شغل‌های پرمنفعتی نداشتند، حتی بعضی از آنها در شروع شغل‌های خدماتی و کار در پمپ بنزین را تجربه کرده اند. مطلب زیر را بخوانید و ببینید ستاره‌های ‌هالیوود قبل از گرفتن دست مزدهای سرسام آور در گذشته به چه روشی صورت حساب‌هایشان را پرداخت می‌کردند.
حتماً ادامه مطلب رو ببینید ...
ادامه نوشته

فرصت آموختن از طبیعت

ما هرگز فرصت نمی‌کنيم

تحمل از کوه وُ 

صبوری از آسمان بياموزيم 

حالا سال‌هاست که ديگر ما 

شبيه خودمان هم از خوابِ نان و خستگی 

به خانه برنمی‌گرديم 

ما ملاحتِ يک تبسم بی‌دليل را حتی 

از يادِ زندگی برده‌ايم 


کاری نمی‌شود کرد

کبوتر دور وُ 

کلمه تاريک وُ 

زندگی، عطرِ غليظ کبريت سوخته‌ای است 

که ديگر برای اين چراغِ بی‌چرا مُرده 

کاری نخواهد کرد 

حالا هی بی‌خودی بگو چرا خوابت نمی‌آيد 

می‌گويم خوابم نمی‌آيد 

نگاه می‌کنی 

ساعت پنج‌ونيم صبح سه‌شنبه است 

فقط سکوت، سوال، ماه 

پَرده، خستگی، ملال 

احساس می‌کنی از گفت‌وگوی بُريده‌ بُريده‌ی ديگران 

چيزِ روشنی دست‌گيرِ اين شبِ شکسته نمی‌شود 


شناسنامه‌ام را ورق می‌زنم 

جويده‌جويده چيزی به ياد می‌آورم 

سال‌ها پيش 

مرا به دريا بردند 

گفتند همين‌جا 

رو به قبله‌ی گريه‌های بلندِ باد بنشين و 

ذره‌ذره و بی‌چرا بمير 

و من مرده بودم 

او مرده بود 

و ديگر او 


هرگز به آن گهواره‌ی شکسته باز نيامد

خورخه لوییس بورخس

خورخه لوئيس بورخس


هميشه حرفي را بزن که بتواني بنويسي، چيزي را بنويس که بتواني امضايش کني وچيزي را امضا کن که بتواني پايش بايستي.
آنانکه تجربه‌هاي گذشته را به خاطر نمي‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.
وقتي به چيزي مي‌رسي بنگر که در ازاي آن از چه گذشته‌اي.
آدم‌هاي بزرگ شرايط را خلق مي‌کنند و آدم هاي کوچک از آن تبعيت مي‌کنند.
آدم‌هاي موفق به انديشه‌هايشان عمل مي‌کنند اما سايرين تنها به سختي انجام آن مي‌انديشند.
گاهي خوردن لگدي از پشت، برداشتن گامي به جلو است.
هرگز به کسي که براي احساس تو ارزش قايل نيست دل نبند.
-هميشه توان اين را داشته باش تا از کسي يا چيزي که آزارت مي‌دهد به راحتي دل بکني.
به کساني که خوبي ديگران را بي‌ارزش يا از روي توقع مي‌دانند، خوبي نکن و اگر خوبي کردي انتظار قدرداني نداشته باش.
قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.
-هرگاه با آدم‌هاي موفق مشورت کني شريک تفکر روشن آنها خواهي بود.
وقتي خوشبخت هستي که وجودت آرامش بخش ديگران باشد.
به خودت بياموز هرکسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.
-هرگز براي عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه‌اي مي رسي که زندگيت را روشن مي‌کند.
هرگاه نتوانستي اشتباهي را ببخشي آن از کوچکي قلب توست، نه بزرگي اشتباه.
-عادت کن هميشه حتي وقتي عصباني هستي عاقبت کار را در نظر بگيري.
آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهايي را که باز مي‌شوند، نبيني.
تملق کار ابلهان است.
کسي که براي آباداني مي‌کوشد جهان از او به نيکي ياد مي کند.
آنکه براي رسيدن به تو از همه کس مي‌گذرد عاقبت روزي تو را تنها خواهد گذاشت.
نتيجه گيري سريع در رخدادهاي مهم زندگي از بي‌خردي است.
-هيچ گاه ابزار رسيدن به خواسته ديگران نشو.
از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کني.
دوست برادري است که طبق ميل خود انتخابش مي‌کني .
کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.
خورخه لوییس بورخس

نگاه به بیوگرافی چند چهره آشنای سینمایی و تلویزیونی

در ادامه مطلب می توانید بیوگرافی کوتاهی ازچند چهره آشنای سینمایی و تلویزیونی بخوانید .

فاطمه معتمد آریا

 الیزابت امینی رضا

  از عطاران مهران

مدیری فاطمه گودرزی

 فلامک جنیدی

مصطفی زمانی

علی صادقی

کتایون ریاحی

 مریم کاویانی

ادامه نوشته

نخستین جشنواره تئاتر شهروند سقز

نخستین جشنواره تئاتر شهروند سقزکه به منظور پرداختن به موضوع شهروندی  درشهرستان سقز،استان کردستان ودر تیر ماه  سال 1390 برگزار می شود را می توان به فال نیکی گرفت و به تمامی تئاتری های سقز و مخصوصا! شهرداری ، استانداری و دبیر جشنواره گفت : دست مریزاد ...

اگر بخواهیم از تئاتر کردستان بگوییم باید از شهر زیبای سقز و هنرمندان نام آورش بگوییم از جمله  علیرضا اسماعیلی ، اسماعیل پاشاییی، محمدزارع زاده و خانواده تئاتری و هنرمندش و...
این جشنواره با پرداختن به مضامین شهروندی، ترویج فرهنگ شهرنشینی، شهر و جهانی شدن، برنامه‏ریزی شهری حقوق شهروندان، شهر و استعمار، شهر و سالمندان، شهر و تغذیه، شهروند و حمل و نقل شهری، شهروند و توسعه اقتصادی، شهروند و رفاه اجتماعی و… از موضوعات جشنواره است . برگزاری این جشنواره آن هم توسط شهرداری و استانداری قدم خوب و بزرگی است . هیئت  بازبین که سرکار خانم شمسی صادقی و آقایان عبید رستمی و فاتح بادپروا بودند ، طی جلسه ای چهار روزه توانستند از میان فیلم های ارسالی آثار زیر را انتخاب کنند :

الف )بخش صحنه اي

رديف

نمايش

نويسنده

كارگردان

شهرستان

1

نويسنده نازنين

نيل سايمون

گروهي

سقز

2

حياط خلوت

حسن ترقي

حسن ترقي

سنندج

3

سرنخ

حميد امجد

شهرام احمدي

تبريز

4

چشم ها

مسعود هاشم نژاد

فاروق حسن پور

مريوان

5

استيك

مهدي صالحيار

محمد يوسفي زاده

سلماس

6

نقاشي هاي من

محمد كريم دوست

محمد كريم دوست

كرمانشاه

7

بوزينه

كاوان فتحي

جميل منصوري

سقز

8

خاطرات ترك خورده ،چند زندگي

ناصر نيك بخت

حميد رضا احمدي

سنندج

9

زير زمين

آرش عباسي

محمد حسين داودي

بناب

10

ناخوانده

عادل گنجي

عادل گنجي

قروه

11

روز از نو

داريوفو

نوشين بيگلري

همدان

 

 ب )  بخش خياباني

رديف

نمايش

نويسنده

كارگردان

شهرستان

1

درد دل هايي از يك همسايه مفلوك و بدبخت

مهدي حبيبي

مهدي حبيبي

ملاير

2

به سر جاوو

امين صادقي

امين صادقي

سقز

3

لطفاً مواظب من باشيد

امير زينال پور

امير زينال پور

اروميه

4

آزمون شهروندي

اسماعيل زوئينه

اسماعيل زوئينه

مريوان

5

قاقاخان

حامد جوشني

وريا شاكري

سقز

6

يكي بود يكي نبود

عليرضا قاسمي

عليرضا قاسمي

بناب

7

زندگي يكبار مصرف

كژال راست بين

كژال راست بين

مريوان

8

شهر به انتخاب شهروندان

احسان زارع زاده

احسان زارع زاده

سقز

9

خرمشير

جواد ذوالفقاري

فريدون احمدي

سنندج